زنده ام امانه آن جوریکه معنا میشود/مثل یک سایه که حلق اویز ازپامیشود/
زخم هایی هست درروحم که می بلعد مرا/ تلنگرعقده اش وامیشود/
می فشارم دردرونم رشته کوه دردرا/گاه یک دریادرون کوزه ای جامیشود/
بی گمان حراج خواهم کردروحم رابه هیچ/پیکرم هم مالیات جانورها میشود/
باتوام ای مرگ؛ازآغاز بودن درجهان/ چشم درراهیم؛پس کی نوبت مامیشود/.